X
تبلیغات
رایتل




قلم در دست من می لرزد از تاب ِ سخن امشب

سرِ اندیشه پردازی نمی آید زمن امشب


صدای مرغ شب,در ناله های باد می پیچد

ز بس بوی غریبی ها,برآید از چمن امشب


مرا دیوانه باید گفت,با این گریه سنگین

به حالم شمع می خندد,بحالِ سوختن امشب


ندایم آنچنان پیچد در این گنبد که پنداری

ز کوهِ روزگار آید صدای ِ کوهکن امشب


ردایم عشق و کفشم صبر و راهم بی سرانجامی

ندانم چون بیارامم درون پیرهن امشب


چنان بریان شدم,بر آتش آشفته بختیها

که هردم همچو نی دارم,نوائی دل شکن امشب


غم از من,گریه از من,ناله آوارگی از من

تو هم ای مرغ شب بیدار شو,بانگی بزن امشب


تو ای بمب افکن تقدیر,پاورچین بیا شاید

به بال باد بنویسیم تاریخ وطن امشب


هوا تاریک تر از شب ز آهِ بینوایان شد

افق رنگین کمان بندد ز اشکِ مرد و زن,امشب





نظرات (1)
پنج‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 10:37 ب.ظ
ای جانم چه بچه نازی خدا صبرشون بده
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد